بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین علی علیه السلام
پس از دوران اصلاحات و انحراف مدعیان اصلاح طلبی از شعارهای اولیه ، مردم به اصولگرایان روی آورده و در سوم تیر 84 دکتر احمدی نژاد را به عنوان نماد اصولگرایی انتخاب کردند ولی از همان ابتدای آغاز کار دولت تخریبها شروع شد که می توان تخریب کنندگان را به چند دسته تقسیم کرد که بطور خلاصه به معرفی آنها می پردازم .
الف) نظام سلطه :
نظام سلطه به سرکردگی آمریکا و با همکاری دولتهای غربی که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تمامی تلاششان این بوده تا این انقلاب را در مرزهای جمهوری اسلامی محصور کرده و با اجرای برنامه های دراز مدت فرهنگی آن را از درون استحاله کنند ، طبق روال گذشته و این دفعه با شدت بیشتر جنگ روانی گسترده ای را با استفاده از رسانه ها و قدرت سیاسی بین المللی آغاز کرده اند که همچنان ادامه دارد .
از کشورهای سلطه گر جزء این انتظاری نیست چراکه آنان به دنبال منافع خود هستند و ظهور انقلاب اسلامی حیات آنها را در ایران بلکه در منطقه و جهان به خطر انداخته و مجبور به مقابله با آن هستند گرچه ادعای آزادی و آزادگی می کنند ولی در عمل خلاف آن را عمل کرده و هرآنچه را که مخالف خود هست حتی شده با توسل به خشن ترین روشها از میان برمی دارند . ماهیت آنها کاملاً برای مردم آشکار شده و اگر کسانی پیدا شوند که به شعارهای رنگین آنها دلبسته اند یا خیلی ساده لوحند و یا خود فروخته . اما مشکل از خودیهاست که با این نظام سلطه گر همساز شده و تیشه به ریشه اسلام و انقلاب می زنند! روی سخن این نوشته با این گروههاست تا دشمنان مارک دار خارجی .
ب) اصلاح طلبان :
این گروه که در دل خود گروههای مختلفی را داراست پس از شکست سنگین در انتخابات ریاست جمهوری از همان ابتدا سر ناسازگاری را با دولت را گذاشته و از هر بهانه ای برای تخریب دولت نهم استفاده می کند .
دوم خردادی ها نشان دادند که در 8 سال زمامداریشان تعمداً و یا تغافلاً همسو با نظام سلطه حرکت می کنند که همسویی آنها با غرب و نظام استکباری در تقابل با دولت نهم بیشتر نمایان شده است .
بعضی از احزاب اصلاح طلب سقوط نظام جمهوری اسلامی را در سر می پرورانند . مجاهدین ! انقلاب اسلامی و تحکیم وحدت شاخه علامه تندروترین احزاب دوم خردادی هستند که پروژه معروف (x) را طراحی و اجرا می کردند و با عنایت خداوند متعال ناکام ماندند .
دوم خردادی ها در اوایل انقلاب به نیروهای خط امامی معروف بودند و حتی تعدادی از آنها در تسخیر لانه جاسوسی مشارکت داشتند ولی به مرور زمان استحاله شده و اینک نه انقلاب را قبول دارند و نه نظام اسلامی را و اسلام را هم تاجائیکه منافع آنها را تامین کند می پذیرند .
دوم خردادی ها در بعد سیاسی هژمونی آمریکا را قبول دارند یعنی اینکه می پذیرند آمریکا آقای جهان باشد و هرچه او بگوید و امر کند مطاع هست و بدینجهت است که در برابر جنایات نظام سلطه سکوت کرده و مخالفین و منتقدین سیاستهای آمریکا را به شدت می کوبند .
در بعد فرهنگی همسویی کاملی با آمریکا داشته و فرهنگ منحط غرب را بر فرهنگ اسلامی ترجیح داده همانگونه که در 8 سال زمامداریشان تا توانستند به ترویج آن همت گماشتند . از کتابهای مروج فساد و افکار غربی تا ساخت فیلمهای آنچنانی و راه اندازی سایتها و روزنامه های زنجیره ای .
در بعد اقتصادی گرچه در اوایل انقلاب اقتصاد بسته را دنبال می کردند ولی در دوره اصلاحات سیاست خصوصی سازی را در پیش گرفته ولی منابع و سرمایه های دولتی را با ترفند و گریزگاههای قانونی به نفع خود مصادره کرده و از این راه سرمایه های کلانی را اندوخته اند و از آن برای تامین مخارج میلیاردی احزاب وابسته خود استفاده می کنند . بنیاد باران که در اواخر عمر اصلاحات تشکیل شد یک بنگاه اقتصادی عظیمی است که پشتوانه اقتصادی احزاب و سازمانهای دوم خردادی را برعهده دارد .
درحال حاضر از نظر اقتصادی قدرتمند و از نظر رسانه ای حرف اول را می زنند و با توسل به این دو ابزار و با حمایت نظام سلطه همچنان به کسب قدرت و ادامه روند براندازی نظام اسلامی امیدوارند. امید است باز هم با عنایت خداوند متعال و هوشیاری مردم و اصولگرایان نتوانند به اهداف خود دست یازند .
ج) تکنوکراتها :
این گروه که همانند اصلاح طلبان از چندین حزب و سازمان کوچک بزرگ تشکلیل شده پس از جنگ و در دوران سازندگی بمرور زمان بوجود آمدند . در این دوران بعضی ها از موقعیت پیش آمده سوء استفاده کرده و در مدت کوتاهی به قدرتهای بزرگ دی تبدیل شدند . تبعات آن نطفه شوم امروز بصورت مافیای اقتصادی ظاهر شده و در برابر هر ندای مخالفی قد علم کرده و بدون توجه به منافع ملی مخالفین را درهم کوبیده و مجبور به عقب نشینی می کنند . آقای خاتمی گرچه در ابتدای دولت هفتم ادعای مقابله با مافیا را داشت ولی بمرور زمان دولتمردان اصلاح طلب! نه تنها با مافیا کنار آمدند بلکه خود نیز همان شیوه مافیایی را در پیش گرفتند .
تکنوکراتها در بعد اقتصادی به اقتصاد باز معتقد هستند و در واقع سرمایه محورند و برای ثروت اندوزی از هر ابزاری استفاده می کنند اگر شده قبول ننگ همراهی با نظام سلطه. همراهی تکنوکراتها با اصلاح طلبان در طول هشت سال دلیل این مدعی است .
سیاست و فرهنگ اینها هم تابع سرمایه هست و در واقع همه چیز برای ثروت اندوزی و کسب قدرت بیشتر اقتصادی و بدین جهت در ارکان حکومت نفوذ کرده و به هیچ هنوان حاضر نیستند عقب بنشینند . یک روز می گویند اسلام ساختار اقتصادی ندارد و روز دیگر ساختار سیاسی آن را منکر می شوند . گاهی سخنان رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) را تحریف می کنند و گاهی مدافع نوه ایشان می شوند و برای کسب قدرت مجبور می شوند وارد مذاکرات با کشورهای همسایه برای قطع گاز در زمستان شوند تا بلکه دولت را مقصر جلوه داده و آن را به سقوط بکشانند و ...
تکنوکراتها هم اکنون قدرت اقتصادی بلامنازع کشورند و با یک اشاره تمامی بخشهای اقتصادی را به رای و نظر خود فلج می کنند . البته فعلاً دارند با دولت مدارا ! می کنند .
اصولگراین منفعل :
در 16 سال زمامداری تکنوکراتها و دوم خردادی ها اسلام و فرهنگ اسلامی به شدت تضعیف شده و ارزشهای انقلاب اسلامی به فراموشی سپرده شد تا جائیکه بیم آن می رفت انقلاب از درون استحاله شود فلذا دلسوزان انقلاب کم کم متحد شده و در ریاست جمهوری نهم بعنوان اصولگرایان پای در عرصه سیاست عمومی گذاشتند ولی بعد پیروزی سهم خواهی ها شروع شد و بر خلاف اصول اصولگرایی آدمهایی پیدا شدند که به دنبال کسب قدرت بودند و شاید از اول هم شعار اصولگرایی را برای کسب قدرت سرداده بودند و شاید هم عوامل نفوذی رقبا بودند .
دولت نهم که بر اساس آمیزهای اسلام و امام خمینی (ره) و رهنمودهای مقام معظم رهبری بدنبال بازسازی نقش جمهوری اسلامی در سطح منطقه و جهان بود و عزت از دست رفته ملت سرافراز ایران را بازیابی می کرد این دفعه نه از جانب قدرت طلبان سابق بلکه توسط کسانی که اصولگرایی را یدک می کشیدند تخریب می شد و می شود . اینها در ظاهر خود را پیرو رهبر انقلاب نشان می دهند ولی در عمل خلاف آن عمل می کنند . هر چه مقام معظم رهبری توصیه به همکاری و عدم تخریب دولت می کنند اینها هر روز با ترفندی دولت را می کوبند . پیش بینی می شود اینها هم همانند اصلاح طلبان استحاله شوند و چند صباحی دیگر لاقیدی خود را به اسلام و انقلاب آشکار خواهند کرد گرچه فعلاً منافعشان ایجاب می کند تا اصولگرا بنمایانند .
حال سئوال اینجاست که چرا این همه گروه ، دسته ، حزب و سازمان گوناگون دست به دست هم داده اند تا دولت نهم را ساقط کنند ؟ آیا دولت از اصول انقلاب فاصله گرفته و یا در کار برای مردم کم کاری می کند و یا اینکه به دنبال اجرای عدالت نیست ؟ اگر اینطور است که رهبر معظم انقلاب آنگونه از دولت و بصورت ویژه حمایت نمی کرد . پس گره کار کجاست ؟
آغاز امامت ظاهری (انتخاب خلیفه از سوی مردم) امیرالمومنین علی علیه السلام را به یاد بیاورید . وقتی حضرت امیر مواضع اصولی خود را بیان کرد و شروع به تحریف زدایی از اسلام کرد چه کسانی در برابر عدالت مسلم ایستادند ؟ کسانیکه سابقه در اسلام و صحابه رسول الله (ص) بودن را یدک می کشیدند و همینطور کسانی که در اعمال ظاهری دین شهره آفاق بودند آنجایی که باید در برابر دشمنان اسلام صف آرایی می کردند ، جبهه مشترکی را در برابر خلیفه مسلمین ایجاد کرده و هم داستان با دشمنان قسم خورده اسلام تا آنجا پیش رفتند که آنحضرت را تکفیر کرده و در نهایت به شهادت رساندد .
گرچه این واقعه 1400 سال پیش اتفاق افتاده ولی داستان همان است که بود و بازهم کسانی که منافعشان با عدالت در تعارض است در برابر دولت نهم صف آرایی کرده اند و تکرار تاریخ را رقم می زنند .
این نوشته شرح مختصری بود از وضعیت تخریب کنندگان دولت اسلامی که امید است خوانندگان با مطالعه و تعمق بیشتر ابعاد مختلف این توطئه را کشف کند .
در پایان بخشهایی از بیانات رهبر فرزانه انقلاب اسلامی را که در دیدار هیئت دولت در تاریخ 2/6/87 ایراد نمودند درج می کنم ، شاید مدعیان پیروی از ایشان به خود بیایند و دست از خودکامگی برداشته و اینقدر آب به آسیاب دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب نریزند.
"چند خصوصيت ممتاز در اين دولت وجود دارد كه من لازم ميدانم به اين خصوصيات تصريح كنم؛ اگر چه بارها هم گفته شده، اما در عين حال خوب است كه خود شما دوستان هم توجه داشته باشيد كه مايهى امتياز شما، اينهاست ... يك خصوصيت اين است كه اين دولت، واقعاً يك دولت كار است؛ دولت حركت و اقدام است؛ انرژى و نشاطِ كار اين دولت، يك امر برجسته است. الحمدللَّه شما از سال اول همينجور حركت كرديد، الان هم با اين كه سه سال از عمر اين دولت گذشته، انسان احساس ميكند كه تحرك و نشاط و فعاليت و اقدام در اين دولت محسوس است - يعنى كاهش پيدا نكرده؛ افت پيدا نكرده - اين خيلى چيز باارزشى است. در خدمت به مردم جديت وجود دارد. رفتن به شهرها، رفتن به شهرهاى كوچك، همهى نقاط كشور را زير پا گذاشتن و هيچ نقطهاى از كشور را از منظر خبرگى و كارشناسى دور قرار ندادن، اينها چيزهاى باارزشى است. اين امتياز اول است؛ در هر مجموعهاى اين امتياز وجود داشته باشد، جا دارد كه انسان از آن قدردانى كند، به آن تصريح كند و اميدوار و مطمئن باشد كه خداى متعال هم به آن مجموعه كمك خواهد كرد و ثواب خواهد داد.
خصوصيت و امتياز دوم كه در اين دولت هست، شعار و گفتمان كلى اين دولت است كه منطبق بر شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمانهاى انقلاب است؛ اين خيلى چيز باارزشى است. اين را هيچكس نمىتواند نديده بگيرد. هر دلبستهى به انقلاب، اين را قدر مىداند؛ هر كسى كه پيشرفت كشور را با هدايت انقلاب و با كارگردانى انقلاب تصور مىكند، بايد اين را قدر بداند. عدالتخواهى در اين دولت پررنگ شد. شعار عدالتخواهى به صورت جدى بر روحيهى مسئولان، دولتمردان و برنامهها، پرتو افكند. استكبارستيزى - كه معناى ويژهى انقلابى خودش را دارد - در اين دولت تشخص و تميّز پيدا كرد. معناى استكبارستيزى دشمنى كردن با دولتهاى دنيا نيست، معنايش دشمنى كردن با استكبار است. استكبار - از هر دولتى و از هر نظامى سر بزند - آفتِ براى بشريت است. البته امروز امريكا و صهيونيزم مظهر استكبارند؛ ليكن هر جا، هر كس، هر دولتى و هر مجموعهاى كه نسبت به ديگران استكبار بورزند، آفتى در جامعهى بشرى و در نظام زندگى انسان به وجود مىآورند. ستيزهى با اين حالت هم يك حالت مطلوب اسلامى است. اين هم يكى از خصوصيات اين مجموعه است كه خوشبختانه برجسته است.
مسئلهى اعادهى عزت ملى و ترك انفعال در مقابل سلطه و تجاوز و زيادهطلبى سياستهاى ديگران و ترك شرمندگى در مقابل غرب و غربزدگى را هم انسان در اين دولت احساس مىكند؛ عزت ملى و استقلال حقيقى و معنوى از اينجا حاصل ميشود. استقلال به اين نيست كه انسان شعار استقلال بدهد يا حتى مثلاً در زمينههاى اقتصادى هم به يك رشد بالايى دست پيدا كند؛ نه، استقلال اين است كه يك ملت به هويت خود و به عزت خود معتقد و براى او اهميت قائل باشد، براى حفظ او تلاش و كار كند و در مقابل متعرضين و مستهزئين، شرمندهى اظهارات و جايگاه خود نباشد.
ما متأسفانه در برخى از اوقات گذشته، ميديديم كه بعضى از كسانى كه مرتبط با مسئولين بودند يا حتى خودشان مسئول يك بخشى بودند، كأنّه از گفتمان انقلاب در مقابل ديگران شرمندهاند و خجالت ميكشند كه حقايق انقلاب را بر زبان جارى كنند يا آنها را پيگيرى كنند يا به آنها اهميت بدهند! اين براى يك جامعه خيلى بلاى بزرگى است؛ اين را شما نداريد.
يكى از مظاهر دفاع از عزت هم همين مسئلهى انرژى هستهاى است. مسئلهى انرژى هستهاى، براى ما فقط اين نبود كه ما ميخواستيم يك فناورى داشته باشيم، ديگران ميخواستند ما نداشته باشيم؛ اين فقط بخشى از قضيه است. بخش ديگر قضيه اين بود كه قدرتهاى گوناگون، پُررو، متجاوز، زورگو و دنبالهها و اقمار بىارزش آنها، ميخواستند حرف خودشان را در اين زمينه بر ملت ايران تحميل كنند. خب، ملت ايران، دولتِ شما و شخص رئيسجمهور، در مقابل اين زورگويى و اين تحميل و اين افزونطلبى ايستاديد؛ خداى متعال هم كمك كرد؛ پيش رفتيد. اينها آن بخشها و اجزاء گفتمان عمومى اين دولت است كه براى من اهميت دارد.
روند غربباورى و غربزدگى را كه متأسفانه داشت در بدنهى مجموعههاى دولتى نفوذ ميكرد، متوقف كرديد؛ اين چيز مهمى است. حالا يك عدهاى در جامعه، ممكن است به هر دليلى شيفتهى يك تمدنى يا يك كشورى باشند؛ اما اين وقتى به بدنهى مديران انقلاب و مجموعههاى انقلاب نفوذ ميكند، چيز خيلى خطرناكى مىشود. اين ديده ميشد؛ خب، جلويش گرفته شد.
گرايشهاى سكولاريستى - كه متأسفانه باز داشت در بدنهى مجموعهى مديران كشور نفوذ مىكرد - جلويش گرفته شد. نظام انقلابى، بر مبناى دين و بر مبناى اسلام و بر مبناى قرآن شكل گرفته و به همين دليل از حمايت ميليونى اين ملت برخوردار شده و جانهايشان را كف دستشان گرفتهاند و جوانهايشان را به ميدانهاى خطر فرستادهاند؛ آن وقت مسئولان يك چنين نظامى دم از مفاهيم سكولاريستى بزنند؟! «يكى بر سر شاخ و بن ميبريد»؛ يعنى خودشان بنشينند و بنا كنند بنِ اينمبنا و قاعده را كلنگ زدن! خيلى چيز خطرناكى بود. خب، الحمدللَّه اينها جلويش گرفته شد.
يا جرأت در ايجاد تحول؛ حالت روحى اين دولت اين است كه براى تحولآفرينى جرأت دارد و اقدام مىكند. نمىخواهم بگويم همهى اين اقدامها صددرصد درست است؛ نه، ممكن است يك جايى هم اشتباه باشد؛ اما نفس اينكه انسان حالت دليرى در مقابل مشكلات داشته باشد و تصميم بگيرد كه براى رفع مشكلات اقدام بكند، چيز باارزشى است كه اين خوشبختانه هست.
جرأت در مقابلهى با فساد. مقابلهى با فساد خيلى كار سختى است. يك وقتى بنده گفتم كه اين اژدهاى هفت سرِ فساد را به اين آسانى نميشود قلع و قمع كرد؛ خيلى كار سختى است. نه اينكه حالا بگويم قلع و قمع شده؛ نخير، الان هم قلع و قمع نشده؛ ليكن جرأت مقابلهى با آن هست. خب، وقتى كه اجزاء مجموعه، خودشان آلودهى به فساد نباشند، طبعاً جرأتشان بيشتر است. بسيارى از مجموعههاى قبلى هم حقيقتاً پاكيزه بودند - يعنى آلودگى نداشتند - اما بالاخره جرأت در مقابلهى با فساد يك امتيازى است كه در شما هست.
روحيهى تهاجم در مقابلهى با زورگويان بينالمللى. يك وقت هست كه زورگويان بينالمللى مىآيند و ميگويند كه آقا شما فلان كار را كردهايد و ما رفع و رجوع مىكنيم و نه واللَّه، نه باللَّه...؛ ولى يك وقت هست كه تهاجمش، تهاجم زورگويانه است؛ بهترين دفاع در چنين مواقعى هجوم است. زورگويان بينالمللى، نقاط ضعف زيادى دارند: جنايت ميكنند، فساد ميكنند، به حقوق بشر تجاوز ميكنند، به حقوق ملتها تعدى ميكنند، انسانها را لگدمال ميكنند و همهى كارهاى زشت را انجام ميدهند؛ آخر هم طلبگار همهاند! خب، نقاط ضعفشان، با حالت تهاجمى و با حالت طلبگارى، گفته و بيان بشود. اينجور نيست كه ما براى تهاجمات سياسى بينالمللى، بخواهيم پاسخ پيدا كنيم. يك وقتى از بنده - سالهاى اوايل - ميپرسيدند كه آقا، شما در مقابل اين حرف چه جوابى داريد؟ ميگفتم ما جواب نداريم؛ ما ادعا داريم و مدعى اينها هستيم؛ در قضيهى زن مدعى هستيم؛ در قضيهى حقوق بشر مدعى هستيم؛ در قضاياى حقوق اساسى انسانها مدعى هستيم. ما مدعى اينها هستيم؛ ما در مقام پاسخگويى نيستيم. چرا بايد سوال بكنند تا كسى مجبور باشد پاسخ بدهد؟ آنها بىجا ميكنند سؤال و ادعا ميكنند. اين روحيه، روحيهى خوبى است؛ روحيهى انقلاب اين است؛ اين است كه حقيقت را روشن و درخشان ميكند.
گفتمان عمومى دولت اينهاست؛ به طور خلاصه: زندهكردن و بازسازى برخى خصوصيات جوهرى انقلاب و منطق امام؛ و مقابلهى با كسانى كه ميخواستند اين ارزشها و اين مفاهيم اساسى را منسوخ كنند، يا از بين ببرند، يا ادعا ميكردند كه منسوخ شده و از بين رفته؛ اين چيز باارزشى است. اين خصوصيت دوم و امتياز دومى است كه در اين دولت هست.
امتياز سوم هم روحيهى مردمى و خاكى اين دولت است؛ اين هم خيلى باارزش است؛ اين را قدر بدانيد. شما امتيازتان به تشخص ظاهرى و شكل و قيافه نيست؛ امتيازتان به همين است كه خودتان را با مردم همسطح كنيد، به شكل مردم و در ميان مردم باشيد، با مردم تماس بگيريد، با آنها انس پيدا كنيد، از آنها بشنويد. اين امتياز بزرگى است و در شما هست؛ آن را حفظ كنيد و نگه داريد.
سادهزيستى - بخصوص در خود آقاى رئيسجمهور - خوب و برجسته است و چيز باارزشى است؛ در مسئولين هم - كما بيش؛ يك جايى كمتر، يك جايى بيشتر - بحمداللَّه هست. سادهزيستى چيز بسيار باارزشى است. ما اگر بخواهيم تجمل و اشرافيگرى و اسراف و زيادهروى را - كه واقعاً بلاى بزرگى است - از جامعهمان ريشهكن كنيم، با حرف و گفتن نميشود؛ كه از يك طرف بگوئيم و از طرف ديگر مردم نگاه كنند و ببينند عملمان جور ديگر است! بايد عمل كنيم. عمل ما بايستى مؤيد و دليل و شاهد بر حرفهاى ما باشد تا اينكه اثر بكند. اين خوشبختانه هست. فاصلهتان را با طبقات ضعيف كم كردهايد و كم نگه داريد و هر چه كه ممكن است آن را كمتر كنيد. اين سهتا خصوصيت و امتياز است.
«من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق». اين وظيفهى بنده هم هست، وظيفهى همه هم هست. اگر چنانچه اين خصوصيات را در مجموعهى دولت كنونى قدردانى نكنيم و تشكر نكنيم، طبعاً خدا را خوش نمىآيد. خداى متعال دوست دارد كه از كارهاى خوب افراد تشكر بشود، قدردانى بشود و سپاسگزارى بشود. وظيفهى بنده هم اين است كه قدردانى كنم و به خاطر همين خصوصيات، از دولت حمايت كنم. البته حمايت از دولت، مخصوص اين دولت نيست؛ بنده هميشه از دولتها حمايت كردهام؛ امام هم (رضوان اللَّه تعالى عليه) در هر برههاى، از دولتها و رؤساى قوهى مجريه و مسئولين دولتى حمايت ميكردند. دليلش هم واضح است. چون عمدهى بار ادارهى مديريت كشور بر عهدهى قوهى مجريه است و نظام بايد از قوهى مجريه، از رئيسجمهور، از مسئولين و از وزرا، حمايت كند. امام هم حمايت ميكردند؛ بنده هم در دورههاى گذشته هميشه حمايت ميكردم. منتها خب، اين خصوصياتى كه عرض كرديم، موجب بشود كه انسان گرمتر حمايت كند و در اين قدردانى و حمايت، دلگرمتر اقدام كند.
اين مسئلهى طرح تحول هم كه اخيراً دولت مطرح كرده، اين هم از همان كارهاى بزرگ و از همان كارهايى است كه جرئتِ اقدام به آن كار، خودش باارزش است. خب، همه اين سرفصلها را قبول كردهاند و قبول دارند. همين مسئلهى هدفمند كردن يارانهها، واقعاً چيز خيلى مهمى است؛ در دولتهاى قبل هم مطرح بوده - بارها صحبت شده بود و گفته شده بود - منتها پيشرفت نميكرد. يا مشكلاتى كه در قضيهى بانكها و ماليات و بيمه و گمرك و ساير چيزهايى كه در بخشهاى مختلف اين طرح تحول وجود دارد، كارهاى بسيار بزرگ و مهمى است؛ حتماً هم بايد انجام بگيرد.
يك مسئله هم - كه مسئلهى آخر باشد كه عرض ميكنيم - مسئلهى انتقاد و تخريب است. مرز انتقاد و تخريب چيست؟ تخريب بكنند و اسمش را بگذارند انتقاد؛ يا از ما انتقاد بشود و ما تلقىِ تخريب از آن داشته باشيم. خب، بايد مشخص بشود تخريب كدام است و انتقاد كدام است. معناى انتقاد آن ارزشيابىِ منصفانهاى است كه يك آدم كارشناس ميكند؛ نقادى همين است ديگر. وقتى شما طلا را ميبريد پيش يك زرگر كه نقادى كند، او ميگويد كه آقا! اين عيارش بيست است؛ يعنى عيار بيست را قبول ميكند؛ حالا از بيست و چهار عيار - كه طلاى خالص است - چهار عيار كم است. اين شد نقادى. البته زرگر هم هست و وسيلهى نقادى را هم دارد. اما اگر چنانچه طلا را برديد مثلاً پيش يك آهنگر و او يك نگاهى كرد و آن را انداخت و گفت: آقا! اينكه چيزى نيست! اين اسمش نقادى نيست. اولاً اصل طلا بودن اين، انكار شده. خب، بالاخره مرد حسابى! حالا عيار بيست و چهار ندارد، عيار بيست كه دارد؛ اين را قبول كن! ثانياً: شما كه اهل اين كار و آشناى اين كار نيستى!
آدم متأسفانه مىبيند چيزهايى كه به نام انتقاد از دولت و نقادى دولت، امروز گفته ميشود، شكل همين تخريب را دارد: يعنى انكار امتيازات، قبول نكردن برجستگيها و كارهاى خوب، و درشت كردن و برجسته كردن ضعفها. خب بله، ضعف هست. هر دولتى بالاخره ضعف دارد؛ انسانها ضعف دارند ديگر؛ ضعفها را بگويند، قوّتها را بگويند. جمعبندىِ كار يك دولت، آن وقتى است كه ضعفها و قوّتها را منصفانه پهلوى همديگر قرار بدهند؛ آن وقت ميشود جمعبندى كرد. نه اينكه بيايند يكسره بنا كنند به بدگويى كردن و انكار كردن همهى خصوصيات. بنده سهتا نقطهى اصلى را - حالا بيش از اين نقاط وجود دارد - در اول عرايضم گفتم. خب اين سه چيز را بگويند - آنچه كه در زمينهى روحيهى دولت و گفتمان اساسىِ دولت هست، آنچه در زمينهى نوع عملكرد دولت هست، آنى كه در زمينهى خلقيات دولتىِ مجموعهى دستاندركار هست - بعد بگويند بله، آنجا هم فلان كار ضعف دارد؛ اين اشكالى ندارد. اين را با گوش جان بايستى شنيد و پذيرفت. اما اينها نبايد با بىملاحظهگى، نديده گرفتن و بىاعتنايى كردن و حتّى بعضى از نقاط قوّت را به عنوان نقطهى ضعف معرفى كردن، همراه باشد.
ما امروز در مقابلهى با استكبار، در سياست خارجى زبانمان زبانِ طلبگارى، عزت، اقتدار معنوى و اقتدار ملى است؛ آن وقت بعضى بيايند همين را به عنوان نقطهى ضعف وانمود كنند كه نه آقا! شما كارى كردهايد كه فلان دولتها از شما خوششان نيايد. خب، معلوم است كه خوششان نمىآيد. فلان دولتها آن وقتى خوششان مىآيد كه انسان تملق آنها را بگويد و حرفهاى آنها را به عنوان حرفهاى برتر ذكر بكند؛ خودش را كوچك كند و از حرفهاى خودش و حرفهاى انقلاب عقبنشينى كند؛ آن وقت آنها خيلى خوششان مىآيد! انتقاد خوب است، تخريب بد است؛ انتقاد خدمت است، تخريب خيانت است؛ نه خيانت به دولت، بلكه خيانت به نظام و خيانت به كشور است. نبايد تخريب بكنند، انتقاد بكنند. "
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر / یا علی ع


Leave a comment