فصل آگاهی

همسفر دلهای جویای حکمت

Archive for شهریور ۱۳۸۸

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین علی علیه السلام

روزنامه نگار مستقل هک شد . این خبری بود که امروز صبح شنیدم . آدرس وبلاگ را نوشتم و کلید اینتر را زدم.

حدثم درست بود . همانهایی که تا دیروز شعار جریان اطلاعات آزاد و آزادی بیان می دادند کارشان به جایی رسیده که تاب تحمل صدای مخالف را ندارند حتی یک وبلاگ !!!

در جریان انتخابات از ۱۸ تا ۲۴ خرداد ۷ بار پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی را همین سکولارهای فریبکار هک کردند که با تلاش مدیر فنی پایگاه هربار پایگاه بازسازی و به کار خودش ادامه داد و در نهایت در تاریخ ۲۴ خرداد سرور پایگاه را هک کردند .

چه کسانی و با چه هدفی سایتها و وبلاگهای مخالف را هک می کنند و چرا؟
تا چندسال پیش جریان سکولار یکه تاز فضای مجازی بود و در واقع می توان گفت اکثرسایتها و وبلاگها متعلق به این جریان بود وهرکاری که دلشان می خواست می کردند . تجاوز به مرزهای اعتقادی جامعه ، تخریب ارزشهای اسلامی و انقلابی مردم بخشی از اقدامات آنان برای از بین بردن اقتدار ایران اسلامی بود و چون فضای مجازی در دستشان بود شعار آزادی بیان سر می دادند ولی ۲و۳ سالی هست که تعداد سایتها و وبلاگهای مدافع ارزشهای اسلامی افزایش یافته گرچه بازهم در اقلیت هستند ولی با منطق قوی و تلاشی شبانه روزی توانستند در برابر ستون پنجم دشمن قدعلم کنند که مدافعان آزادی بیان! تاب تحمل همین تعداد صدای مخالف را نداشته و شعارهای گذشته را فراموش کردند و به هک کردن روی آوردند .

همه می دانند که هک کردن به مثابه کتک زدن کسی است که با دلیل و منطق حرفش را می زند و هر آدم منصفی با اینکار مخالف هست . همین آقایون هرجا منافعشان ایجاب کند آدم می کشند ، اموال عمومی را تخریب می کنند و بعد با غوغا سالاری رسانه ای رقیب را مقصر جلوه می کند . در زمان انتخابات همین سکولارها با رسانه های بیگانه مصاحبه می کردند که به داد ما برسید که ما را هک می کنند و نمی گذارند حرف مان را بزنیم در حالیکه در همان موقع سایتها و وبلاگهای ارزشی را هک می کردند (اسنادش موجود است حتی شماره تلفن هکر سکولار) چنانچه سعید حجاریان را ترور کردند و نظام را مقصر جلوه دادند و یا در اغتشاشات اخیر ندا آقا سلطان را کشتند و نیروهای انتظامی را قاتل معرفی کردند +

نتیجه گیری : سکولارهای وطنی همانند اربابان غربی و آمریکایی شان به آخر خط رسیده اند و توطئه هایشان برای از میان برداشتن نظام مقدس جمهوری اسلامی نقش برآب شده و بدین جهت دست به هرکاری می زنند حتی اگر شده آدم کشی و در اینجا هک کردن که با آدم کشی تفاوت چندانی ندارد .

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر- یا علی (ع)

محمدحسین جعفریان در دیدار شاعران با مقام معظم رهبری شعری را خواند که رهبر معظم انقلاب فرمودند: بدهید این شعر را خوش‌نویسی کنند و بدهید به بنیاد جانبازان و ایثارگران، آن‌جا آویزان کنند. جعفریان که خود جانباز است، این شعر را به جانبازان تحت درمان در «کلینیک درد» بیمارستان خاتم الانبیاء تقدیم کرده است. شعر محمدحسین جعفریان که در قالب نو سروده شده است، «عاشقانه‌های یک کلمن!» نام دارد.

دیگر نمی‌گویم؛ پیشتر نرو!
اینجا باتلاق است!
حالا می‌گردم به کشف باتلاقی تواناتر
در اینهمه خردی که حتی باتلاق‌هایش
وظیفه‌شناس و عالی نیستند.

همه‌ چیز در معطلی است
میوه‌ای که گل
پولی که کتاب مقدس
و مسجدی که بنگاه املاک.

ما را چه شده است؟
این یک معمای پیچیده است
همه در آرزوی کسب چیزی هستند
که من با آن جنگیده‌ام
و جالب آنکه باید خدمتکارشان باشم
در حالیکه دست و پا ندارم
گاهی چشم، زبان و به گمان آنها حتی شعور!

من بی‌دست، بی‌پا، زبان، گاهی چشم
و به گمان آنها حتی شعور
در دورافتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان
وظیفه حفاظت از مرزهایی را دارم
که تمام روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی
حتی رفقای دیروزم - قربتاً الی‌الله -
با تلاش تحسین‌برانگیز
سرگرم تجاوز به آنند.
جالب آنکه در مراسم آغاز هر تجاوزی
با نخاع قطع شده‌‌ام
باید در صف اول باشم
و همیشه باید باشم
چون تریبون، گلدان و صندلی
باشم تا رسیدن نمایندگان بانک‌ها
سپس وظیفه دارم فوراً به اتاقم برگردم.

من وظیفه دارم قهرمان همیشگی فدراسیون‌های درجه چهار باشم
بی‌دست و پا بدوم، شنا کنم و …
دفاع از غرور ملی-اسلامی در تمام میادین
چون گذشته که با یازده تیر و ترکش در تنم
نگذاشتم آن‌ها از پل «مارد» بگذرند

حالا یک پیمانکار آن پل را بازسازی کرده است
مرا هم بردند
خوشبختانه دستی ندارم.
اگر نه یابد نوار را من می‌بریدم
نشد.
وزیر این زحمت را کشید
تلویزیون هم نشان داد
سپس همه برگشتند
وزیر به وزارتخانه‌اش
پیمانکاران به ویلاهایشان
و من به تختم.

من نمی‌دانم چه هستم
نه کیفی و نه کمی
بی دست و پا و چشم و گوش و به گمان آن‌ها حتی …
به قول مرتضی؛ کلمنم!
اما این کلمن یک رأی دارد
که دست بر قضا خیلی مهم است
و همواره تلویزیون از دادنش فیلم می‌گیرد
خیلی جای تقدیر و تشکر دارد
اما هرگز ضمانتی نیست
شاید تغییر کنم
اینجاست که حال من مهم می‌شود.

شاید حالا پیمانکاران، فرشتگان شب‌های شلمچه
پاسداران پل مارد
و ترکش خوردگان خرمشهرند
شاید من
حال یک اختلاس‌پیشه خودفروخته جاسوسم
که خودم خرمشهر را خراب کرده‌ام
و لابد اسناد آن در یک وزارتخانه مهم موجود است
برای همین باید، همین‌طور باید
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاقترین بیمارستان
زمان بگذرد
من پیرتر شوم
تا معلوم شود چه کاره‌ام.

سرمایه من کلمات است
گردانم مجنون را حفظ کرد
یکصد و شصت کیلومتر مربع با پنجاه و سه حلقه چاه نفت
اما بعید می‌دانم تختم
یکصد و شصت سانتی‌متر مربع مساحت داشته باشد
چند بار از روی آن افتاده‌ام
یکبار هم خودم را انداختم
بنا بود برای افتتاح یک رستوران ببرندم!

من یک نام باشکوهم
اما فرزندانم از نسبتشان با من می‌گریزند
با بهره‌ هوشی یکصد و چهل
آنها متهمند از نخاع شکسته من بالا رفته‌اند
زنم در خانه یک دلال باغبانی می‌کند
و پسرم می‌گوید:
ما سهم زخم از لبخند شاداب شهریم.

فرو بریزید ای منورهای رنگارنگ!
گمانم در این تاریکی گم شده‌ام
و بین خطوط دشمن سرگردان،
آه! پس چرا دیگر اسیرم نمی‌کنند
آه! چه کسی یک قطع نخاعی بی‌مصرف را اسیر می‌کند
و باز آه! چه کسی یک اسیر را اسیر می‌کند
آه و آه که از یاد بردم، من اسیرم
زندانی با اعمال شاقه
آماده برای هر افتتاح، اعلام رای
و رقصیدن به سازها و مناسبت‌های گوناگون
و بی‌اختیار در انتخاب غذا
انتخاب رؤیاها
حتی در انشای اعترافاتم.
و شهید، شهید که چه دور است و بزرگ
با تمام داراییش؛
یک شیشه شکسته
یک قاب آلومینیومی
و سکوت گورستان
خدا را شکر، لااقل او غمی ندارد
و همیشه می‌خندد
و شهید که بسیار دور است از این خطوط ناخوانا
از این زبان بی‌سابقه نامفهوم
و این تصاویر تازه و هولناک،
خدا را شکر! لااقل او غمی ندارد
و همیشه می‌خندد
و بسیار خوشبخت است
زیرا او مرده است.

و من اما هر صبح آماده می‌شوم
برای شکنجه‌ای تازه
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان
در باغ وحشی به نام کلینیک درد
تا مواد اولیه شکنجه‌ای تازه باشم
برای جانم
تنم
وطنم
تا باز خودم را از تخت یک مترو شصت سانتی‌ام
به خاک بیندازم
اما نمیرم
درد این ستون فقرات کج
و فراق
لهم کند
اما همچنان شهیدی زنده باقی بمانم.

منبع سایت دیار رنج

سخن کوتاه

...............................................................................................................
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر دنیای امروز که عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات نام گرفته نیازمند تبادل اطلاعات بدون تاثیرپذیری از رسانه های قدرتمند هست ، رسانه هایی که اخبار و اطلاعات خود را هدفمند در اختیار مخاطبین قرار می دهند . فلذا ما وبلاگ نویسان می توانیم نقطه نظرات خود را در مورد مسائل و مشکلات دنیایی که در آن زندگی می کنیم از طریق وبلاگهایمان در معرض نقد و قضاوت هم قرار دهیم . باشد که این امر موجب افزایش آگاهی هایمان گردد تا دید بهتری به دنیا داشته باشیم . انشاالله / یاعلی (ع)

لوگوی فصل آگاهی

...............................................................................................................

فصل آگاهی

خبرنامه ، آمار و ...

 ...............................................................................................................





Powered by WebGozar

  Subscribe to me on FriendFeed